معنی ضرب المثل ” آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری پاته “

این ضربالمثل قدیمی داستان جالبی پشت خود دارد. در گذشته، وقتی آش میپختند، ممکن بود یک تکه زغال یا پارهای چوب تصادفاً داخل آش بیفتد. این تکه سیاه و کثیف، “کشکه” نامیده میشد.
حالا تصور کنید کاسه آش را به شما تعارف میکنند. اگر این کشکه در کف کاسه باشد، دو حالت پیش میآید:
* اگر آش را بخوری، در انتها به آن تکه ناخوشایند میرسی و ممکن است ناراحت شوی.
* اگر آش را نخوری، باز هم ضرر کردهای چون غذایی که میتوانست سیرت کند، نخوردی.
پس در هر دو صورت، نتیجه چندان فرقی نمیکند؛ “بخوری پاته، نخوری پاته”.
این مثل در زندگی برای موقعیتهایی به کار میرود که ما مجبور به انتخاب بین دو گزینه هستیم، اما هر دو انتخاب نتیجهای ناخوشایند یا یکسان دارند. مثل وقتی که مجبوری بین دو کار سخت یکی را انتخاب کنی، یا در یک موقعیت دشوار، هر تصمیمی که بگیری ضرر خواهی کرد. در واقع این ضربالمثل به ما میگوید که گاهی در زندگی در شرایطی گیر میکنیم که هیچ راه فرار عالی وجود ندارد و هر انتخابی دردسر خودش را دارد.

در این نوشته، میخواهیم با هم معنی و مفهوم اصلی این ضربالمثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با آرین لوتوس همراه باشید.
معنی ضرب المثل آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری پاته چیست؟
این ضربالمثل زمانی به کار میرود که فردی را مجبور به انجام کاری میکنند و او حق انتخاب ندارد.
معمولاً وقتی میخواهند کاری را به عهده کسی بگذارند و مسئولیت آن را به او محول کنند، از این عبارت استفاده میشود.
برای نمونه، وقتی پدر و مادر مسئولیت تمیز کردن خانه را به فرزندی میسپارند که تمایلی به این کار ندارد و او را ناچار به انجام آن میکنند، اگر فرزند بخواهد از انجام کار شانه خالی کند، به او میگویند: «آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته!» یعنی چه بخواهی و چه نخواهی، باید این کار را بپذیری.
این عبارت نشاندهنده اجبار و تحمیل کاری بر دیگران است، چه با رضایت آنها باشد و چه نباشد.
به طور کلی، این ضربالمثل برای کسی استفاده میشود که در برابر پذیرش کاری مقاومت میکند. گفتن این جمله یعنی چارهای جز قبول کردن نداری. البته معمولاً این عبارت با لحن شوخی بیان میشود و قصد واقعی برای اجبار و سختگیری در کار نیست.




























