معنی ضرب المثل کلاغ و کبک + داستان و شعر
کلاغی بود که از راه رفتن خودش خسته شده بود. یک روز کبکی را دید که با ظرافت و زیبایی قدم برمیدارد. کلاغ تحت تأثیر این طرز راه رفتن قرار گرفت و تصمیم گرفت دقیقاً مانند کبک راه برود.
او سعی کرد پاهایش را مانند کبک جابهجا کند و بدنش را همانطور تکان دهد. اما هرچه بیشتر تلاش میکرد، بیشتر گیج میشد. در نهایت، نه تنها نتوانست مانند کبک راه برود، بلکه نحوهٔ راه رفتن اولیهٔ خودش را هم از یاد برد و دیگر نمیدانست چطور باید حرکت کند.

در این نوشته، به بررسی مفهوم، ریشه و اشعار مربوط به ضربالمثل معروف «کلاغ و کبک» میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل کلاغ و کبک
تقلید کورکورانه از دیگران کار درستی نیست.
وقتی انسان بدون فکر از کسی تقلید میکند، حتی کارهای خوب و درست خودش را هم فراموش میکند.
خداوند در درون هر فرد تواناییها و استعدادهای ویژهای قرار داده است. هرکس باید این استعدادها را در خود پرورش دهد و از آنها به شکل درست استفاده کند، نه اینکه آنها را نادیده بگیرد و مدام خود را با دیگران مقایسه کند.
تقلید نادرست، در نهایت باعث پشیمانی و حسرت خواهد شد.
داستان کلاغ و کبک
در یک دشت زیبا و سرسبز، کبکی زندگی میکرد که به آرامی و با وقار راه میرفت. این شیوهٔ راه رفتن او آنقدر جالب بود که حیوانات زیادی دوست داشتند مانند او راه بروند. آنها روی شاخهها مینشستند و حرکت کبک را تماشا میکردند.
در میان پرندگان کنجکاو، کلاغی بود که مدتها با دقت به راه رفتن کبک نگاه کرد. یک روز با خودش فکر کرد: «من چه کم دارم؟ من هم مثل کبک نوک دارم، دو بال دارم و از نظر جثه هم شبیه او هستم. فقط رنگ پرهایمان فرق میکند و این ربطی به راه رفتن ندارد. پس چرا مثل او راه نروم؟»
از فردای آن روز، کلاغ نزدیک لانهٔ کبک رفت و وقتی کبک بیرون آمد، با دقت حرکاتش را نگاه کرد تا بتواند عیناً مانند او راه برود. چند روز بعد با خود گفت: «این که کار سختی نبود! من هم میتوانم مثل کبک زیبا راه بروم.»
روزی کلاغ تصمیم گرفت از همان لحظه شبیه کبک راه برود. با غرور سرش را بالا گرفت و شروع به راه رفتن کرد. حیوانات دیگر با دیدن او تعجب کردند. طوطی به او گفت: «کلاغ! چه شده؟ چرا اینطوری راه میروی؟» اما کلاغ به حرف کسی توجه نکرد و به راهش ادامه داد.
کلاغ در دلش میدانست که درست راه نمیرود و تعادل ندارد، اما از این که همه به او نگاه میکنند و میخندند، خوشحال بود. فکر میکرد آنها از زیبایی راه رفتنش متعجب شدهاند.
کمی آنطرفتر، جغد دانایی روی شاخهای چرت میزد. صدای خندهٔ حیوانات او را بیدار کرد. وقتی کلاغ را دید که سعی میکند مثل کبک راه برود، خندید و گفت: «کلاغ! چه کار میکنی؟ یک عمر درست راه رفتی و پرواز کردی، حالا میخواهی شبیه دیگران بشوی؟»
کلاغ که همزمان راه میرفت و به حرفهای جغد گوش میداد، ناگهان پایش پیچ خورد و روی زمین افتاد. حیوانات با صدای بلند خندیدند. کلاغ خجالتزده سعی کرد بلند شود و مثل قبل راه برود، اما دیگر نمیتوانست. آنقدر تلاش کرده بود مثل کبک راه برود که حتی راه رفتن معمولی خودش را هم فراموش کرده بود.
جغد دانا گفت: «چه کلاغ نادانی! آمدی راه رفتن کبک را یاد بگیری، راه رفتن خودت را هم فراموش کردی.»
از آن زمان، به کسی که فقط از دیگران تقلید میکند و راه و روش خودش را فراموش میکند، میگویند: «مثل کلاغی شده که میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.»
شعر کلاغ و کبک
یک کلاغ که در باغ زندگی میکرد، فرصتی پیدا کرد و آنجا را ترک گفت تا به دشتی برود. حضور او چنان بود که گویی آینهٔ باغ را کدر کرد و لکّهای تاریک بر چهرهٔ دشت نشاند.
در آن دشت، دامنهای سبز در کنار کوه دید که گویی گنجینههای پنهان کوه را به نمایش گذاشته بود. سبزهزاران و گلهای لاله، مانند لبهای زیبارویان، از فیروزه و یاقوت نشان داشتند.
در میان آن همه زیبایی، کبکی خوشسیما دیده میشد که چون نگینی بر آن زمین فیروزهای میدرخشید. او همچون فاخته، پر و بالی رنگارنگ داشت و با ظرافت بر شاخهای نشسته بود. تیهو و دراج، شیفتهاش بودند و او با غرور و زیبایی، سر از همه افراشته بود.
پاهایش را تا ساق بالا کشیده بود و با چالاکی بر فراز کوه جای گرفته بود. بر هر سنگی مینشست و قهقهه سر میداد و بیوقفه در حرکت بود. تندرو، چابک و باوقار بود و حرکات و قدمهایش هماهنگ و زیبا به نظر میرسید.
کلاغ وقتی این رفتار و حرکتهای زیبا را دید، دلباختهاش شد و تصمیم گرفت شاگرد او شود. از روش خود دست کشید و سعی کرد از کبک تقلید کند. قدم به قدم دنبالش راه میرفت و هر حرکتی را تکرار میکرد.
چند روزی در آن سبزهزار به همین شکل گذشت. اما کلاغ در نهایت، به خاطر ناشیگری و ناآشنایی با راه و روش کبک، شکست خورد و از کار خود پشیمان شد. راه خود را فراموش کرد و تنها تاوان نادانی خود را پس داد.
شاعر: جامی
کلاغ و کبک





























