معنی ضرب المثل ” بیله دیگ، بیله چغندر “

همه چیز در مورد مفهوم و ریشه ضربالمثل «بیله دیگ، بیله چغندر»
این ضربالمثل یک تصویر ساده و قدیمی از زندگی روزمره را نشان میدهد. در گذشته که غذاها در دیگهای بزرگ و روی آتش پخته میشد، گاهی اوقات یک تکه چغندر بزرگ (بیله چغندر) در ته دیگ میماند و به آن میچسبید. در این حالت، جدا کردن آن تکه چغندر از دیگ کار سختی بود. این دو (دیگ و چغندر) به هم چسبیده و یکی به نظر میرسیدند.
**معنای اصلی ضربالمثل:**
این جمله به شرایطی اشاره دارد که دو نفر یا دو چیز، آنقدر به هم وابسته و نزدیک هستند که جدایی آنها از هم غیرممکن یا بسیار سخت به نظر میرسد. مثل دو دوست صمیمی که همیشه و همه جا با هم دیده میشوند، یا دو شریک کاری که تمام کارهایشان را با هم انجام میدهند.
**ریشه و داستان ضربالمثل:**
این مثل ریشه در زندگی ساده و سنتی مردم دارد. وقتی غذایی مثل آش در دیگهای بزرگ پخته میشد، چغندرهای درشت یکی از مواد اصلی بودند. پس از پختن غذا، گاهی یک قلم چغندر بزرگ به کف دیگ میچسبید و جدا کردن آن نیاز به تلاش و زور زیادی داشت. مردم با دیدن این صحنه، آن را به روابط بین انسانها تشبیه کردند و از آن برای توصیف دو نفر که جداییناپذیر هستند، استفاده کردند.
**نتیجهگیری:**
پس دفعه بعد که این ضربالمثل را میشنوید، بدانید منظور این است که دو نفر یا دو چیز، آنقدر به هم گره خوردهاند که نمیتوان آنها را از هم جدا کرد؛ درست مثل همان تکه چغندری که به ته دیگ چسبیده است.

در این نوشته، میخواهیم با هم معنی و مفهوم یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنای ایرانی آشنا شویم. در ادامه با ما همراه باشید.
بیله دیگ، بیله چغندر کنایه از چیست؟
وقتی کسی دروغ میگوید و طرف مقابل متوجه میشود، به جای اینکه مستقیم بگوید «چرا دروغ میگویی؟»، خودش هم یک داستان ساختگی در پاسخ تعریف میکند.
با این کار هم به طرف مقابل میفهماند که دروغش را فهمیده، هم باعث میشود آن شخص از کار خود شرمنده شود.
این پاسخ، در فرهنگ عامه به صورت یک ضربالمثل به کار میرود.
معنای «بیله» یا «بیلَه» در زبان ترکی نیز «اینگونه» یا «چنین» است.
ریشه ضرب المثل
دو غریبه در مسیری مشترک قدم میزدند. اولی برای پر کردن سکوت و گذراندن وقت، از دومی پرسید: «شغل تو چیست و چه کار میکنی؟» مرد دوم که نمیخواست حقیقت را به یک ناآشنا بگوید، دروغی گفت و ادعا کرد: «من کشاورزم. یک چغندر بسیار بزرگ در مزرعه دارم که برای برداشت آن، دهها کارگر باید زحمت بکشند. آنقدر بزرگ است که گنبد مسجد روستای ما در برابر چغندر من ناچیز است! البته قیمتش هم بسیار بالاست و کسی توان خریدش را ندارد. حالا به شهر میروم تا خریداری مناسب برای این چغندر بینظیر پیدا کنم. تو چرا به شهر میروی و کارت چیست؟»
مرد اول که متوجه دروغ او شده بود، چیزی بروز نداد؛ اما پاسخش را طوری داد که طرف مقابل فکر نکند او سادهلوح است و دروغ را باور کرده. گفت: «من صنعتگرم. دیگهای بزرگی میسازم که اگر چندین گنبد مسجد را توی یکی از آنها بگذاری، باز هم جای خالی میماند! در روستای ما کسی نیست که بتواند چنین دیگ بزرگی بخرد. برای همین به شهر میروم تا مشتری مناسبش را پیدا کنم.»
کشاورز که فهمید صنعتگر هم دارد دروغ میگوید، عصبانی شد و گفت: «مرا دستانداختهای؟ چرا دروغ میگویی؟ مگر میشود دیگی به آن بزرگی وجود داشته باشد؟» صنعتگر با آرامش پاسخ داد: «دیگ بزرگ من، چغندر بزرگ تو را لازم دارد! وقتی تو چنین ادعای دروغینی داری و میگویی راست است، من هم حق دارم ادعا کنم حرف من واقعیت دارد.»
بیشتر بخوانید: ضرب المثل با بیل
اختصاصی-آرین لوتوس




























