معنی ضرب المثل ” خروس بی محل ” + داستان

آشنایی با معنی، مفهوم و داستان مثل “خروس بی‌محل” 🐓

حتما تا به حال شنیده‌اید که به کسی می‌گویند: “تو مثَل خروس بی‌محل شدی!” این ضرب‌المثل یک معنای مشخص دارد و برای افرادی به کار می‌رود که در جایی حاضر می‌شوند که هیچ کس آن‌ها را دعوت نکرده یا جایگاه و صلاحیتی برای بودن در آن موقعیت را ندارند.

**داستان پشت این ضرب‌المثل چیست؟**

در گذشته، در یک روستا، یک خروس بود که در آغل گوسفندان زندگی می‌کرد. این خروس فکر می‌کرد خیلی مهم و بااهمیت است. یک روز، گله گوسفندان روستا را ترک کردند تا به چراگاه بروند. خروس که تنها مانده بود، خودش را روی تخته‌سنگی در وسط آغل بالا کشید و شروع به خواندن و دادزدن کرد، گویی که ارباب و صاحب آن مکان است.

وقتی گوسفندان برگشتند، خروس را در حالی دیدند که با غرور بر بلندی ایستاده و سر و صدا می‌کند. گوسفندان که از این رفتار خروس خوششان نیامد، به او اعتراض کردند و گفتند: “ای خروس، اینجا جای تو نیست. تو نه گوسفندی، نه سودی برای اینجا داری و نه کسی از تو خواسته که اینجا باشی. تو یک ‘خروس بی‌محل’ هستی!”

**مفهوم اصلی مثل**

این ضرب‌المثل به افرادی اشاره دارد که:
– در جمع، مجلس یا موقعیتی حاضر می‌شوند که به آن‌ها مربوط نیست.
– بدون اینکه کسی از آن‌ها دعوت کند یا صلاحیتی داشته باشند، در کاری دخالت می‌کنند.
– فکر می‌کنند مهم هستند، در حالی که هیچ نقش و جایگاهی در آن موقعیت ندارند.

پس، هر وقت کسی را می‌بینید که بدون اجازه و بی‌جهت در جایی حاضر می‌شود یا در اموری دخالت می‌کند که به او مربوط نیست، می‌توانید از این ضرب‌المثل استفاده کنید.

ضرب المثل خروس بی محل

در این نوشته، به مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل کهن ایرانی «خروس بی‌محل» می‌پردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی ضرب المثل خروس بی محل

۱- یعنی انجام دادن کاری در زمانی که مناسب آن نیست.
۲- معمولاً وقتی این عبارت را به کار می‌برند که کسی بی‌جا وسط حرف یا کار دیگری می‌پرد.
۳- به کسی گفته می‌شود که زمان‌شناسی نمی‌کند و در وقت نامناسب کاری انجام می‌دهد.
۴- یعنی کسی که بدون توجه به موقعیت، در کار دیگران مداخله کند.

داستان ضرب المثل خروس بی محل

در روزگار باستان، پادشاهی بزرگ به نام کیومرث حکومت می‌کرد. او پسر جوانی داشت به نام پشنگ که همیشه به کوهستان می‌رفت تا در خلوت با خدای خود راز و نیاز کند. پشنگ عزیزِ دل پدر و روشنی چشمان او بود.

کیومرث لشکری بزرگ و نیرومند داشت و در نبردهای فراوانی پیروز می‌شد. به همین دلیل، دشمنان زیادی داشت. یکی از این دشمنان، فردی به نام دیوان بود که در یک جنگ از کیومرث شکست سختی خورده بود و در دلش آتش انتقام زبانه می‌کشید. او تصمیم گرفت در فرصتی مناسب، از کیومرث انتقام بگیرد.

دیوان می‌دانست پسر پادشاه برای عبادت به کوه می‌رود. پس در راه او کمین کرد تا در موقعیت مناسب، او را از بین ببرد. روزی که پشنگ به سمت کوه می‌رفت، دیوان و همراهانش به دنبالش رفتند. وقتی پشنگ مشغول نیایش شد، دیوان از پشت، سنگی بزرگ به سر او کوبید و او را کشت و سپس فرار کرد.

روز بعد، کیومرث به کوه رفت تا پسرش را ببیند. در راه، جغدی روبرویش نشست و صدایی ناموزون سر داد و پس از چند لحظه پرواز کرد و رفت. کیومرث به راهش ادامه داد و وقتی به کوه رسید، پیکر بی‌جان پسرش را دید. از غم از دست دادن پسر، بسیار گریست و جغد را نفرین کرد و آن را پرنده‌ای بدیمن خواند. می‌گویند از آن پس، جغد نماد شومی شناخته شد.

کیومرث فهمید که دیوان پسرش را کشته است. پس با سپاهش به سوی او لشکر کشید. در راه، خروسی سفید را دید که با مرغ و جوجه‌هایش در دشت بود. ناگهان ماری به آنها حمله کرد. خروس برای دفاع از خانواده‌اش با مار جنگید و در نهایت آن را کشت. کیومرث از شجاعت خروس خوشش آمد و به سربازانش گفت: مانند این خروس باشید و از خانواده و میهن خود تا آخرین نفس دفاع کنید. سپس دستور داد خروس و خانواده‌اش را در قفسی نگهداری کنند تا بعداً با خود به ایران ببرند.

سپس سپاه او به مقر دیوان رسید و در جنگی سخت، همهٔ یاران دیوان را شکست داد و خود او را نیز کشت و سپس به ایران بازگشت.

سال‌ها گذشت و کیومرث همواره از آن خروس مراقبت می‌کرد و به او غذا می‌داد. یک شب، خروس ناگهان شروع به خواندن کرد و همه از این کارش شگفت‌زده شدند. کمی بعد، خدمتکاران قصر خبر دادند که کیومرث درگذشته است. در همان لحظه، همه فهمیدند که اگر خروس بی‌موقع بخواند، به معنای رویدادی ناگوار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن