معنی ضرب المثل ” دندان طمع را کندن ” + داستان

همه چیز درباره مفهوم ضرب‌المثل “دندان طمع کَندن”

این ضرب‌المثل موقعی به کار می‌رود که کسی از آرزو یا خواسته بزرگی که در سر داشته، دست برمی‌دارد و دیگر به آن فکر نمی‌کند. در واقع، شخص امید و انتظار خود را برای به دست آوردن چیزی از دست می‌دهد و قید آن را می‌زند.

مثلاً فرض کنید شخصی مدت‌هاست امیدوار است در یک شرکت خاص استخدام شود. بعد از ماه‌ها انتظار و تلاش، در نهایت به او می‌گویند که هیچ موقعیتی برایش وجود ندارد. در این حالت می‌گویند: “بالاخره از آن شغل، دندان طمع کَند.” یعنی دیگر به آن امید بسته نیست.

ریشه این اصطلاح به این شکل است که “طمع” را به موجودی تشبیه می‌کنند که دندانی تیز برای چنگ‌اندازی و گرفتن چیزها دارد. وقتی کسی “دندان طمع می‌کَند”، در واقع این توانایی و قصد خود برای به دست آوردن آن چیز خاص را از بین می‌برد و دیگر برایش دست و دل باز نمی‌کند.

این مثل معمولاً برای موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که شخصی پس از ناامیدی، دست از آرزوی بزرگی برمی‌دارد و به واقعیت موجود رضایت می‌دهد.

ضرب المثل دندان طمع را کندن

در این نوشته، به سراغ مفهوم و داستان ضرب‌المثل معروف ایرانی «دندان طمع را کَندن» می‌رویم که در کتاب فارسی پایهٔ پنجم آمده است. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی ضرب المثل دندان طمع را کندن

دندان طمع کندن یعنی چه؟

این ضرب‌المثل سه معنی اصلی دارد:

۱. یعنی دست از آرزوی چیزی کشیدن و دیگر به آن امیدوار نبودن.
۲. یعنی وابستگی شدید به چیزی را کنار گذاشتن و از آن دل کندن.
۳. خود کلمه “طمع” به معنای حرص زدن، چشم‌داشتن به چیزی، یا ثروت‌اندوزی است. پس “دندان طمع کندن” یعنی دست از حرص و زیاده‌خواهی برداشتن.

چه وقت از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم؟

وقتی کسی در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌خواهد با ولع و حرص زیاد، پول یا چیزهای دیگر را جمع کند و به مقدار کم قانع نیست. در این موقعیت، استفاده از این ضرب‌المثل مثل یک هشدار و زنگ بیدارباش است تا او از این کار دست بردارد و خودش را در دام حرص و طمع نیندازد.

داستان ضرب المثل

پادشاهی بر سرزمین بزرگی فرمانروایی می‌کرد، اما با این حال، همیشه در زندگی خود احساس نارضایتی می‌کرد و دلیل اصلی این ناخشنودی را نمی‌دانست. روزی، هنگامی که پادشاه درون کاخ در حال قدم زدن بود، از کنار آشپزخانه گذشت و صدای آواز شادی را شنید. با دنبال کردن صدا، به مرد آشپزی برخورد که چهره‌اش از خوشحالی و رضایت می‌درخشید.

پادشاه تعجب کرد و از او پرسید: «چرا این‌قدر خوشحالی؟»
آشپز پاسخ داد: «اعلیحضرت، من یک آشپز ساده‌ام. تمام سعی‌ام را می‌کنم تا همسر و فرزندانم را خوشحال نگه دارم. ما یک خانه ساده داریم و خوراک و پوشاکمان هم به اندازه کافی هست. به همین دلیل، من از زندگی‌ام راضی و خوشبختم.»

پس از شنیدن این حرف‌ها، پادشاه موضوع را با وزیر خود در میان گذاشت. وزیر به او گفت: «قربان، این آشپز هنوز به «گروه ۹۹» نپیوسته است. اگر عضو این گروه نشود، یعنی واقعاً آدم خوشبختی است.» پادشاه با کنجکاوی پرسید: «گروه ۹۹ چیست؟»
وزیر جواب داد: «اگر می‌خواهید بدانید گروه ۹۹ چه مفهومی دارد، کافی است یک کیسه حاوی ۹۹ سکه طلا را پشت در خانه آشپز قرار دهید. خیلی زود متوجه خواهید شد که گروه ۹۹ چه کسانی هستند.»

پادشاه دستور داد تا طبق پیشنهاد وزیر، کیسه‌ای با ۹۹ سکه طلا را نزدیک در خانه آشپز بگذارند.
وقتی آشپز به خانه برگشت، با دیدن آن کیسه متعجب شد. آن را به داخل خانه برد و باز کرد. با دیدن سکه‌های درخشان طلا، اول شگفت‌زده شد و بعد از شدت خوشحالی، سراسیمه گشت. سکه‌ها را روی میز ریخت و شروع به شمردن کرد. تعداد آن‌ها ۹۹ تا بود! با خودش فکر کرد حتماً اشتباهی رخ داده است. دوباره و دوباره شمرد، اما باز هم عدد ۹۹ به دست آمد.

او با خودش گفت: «چرا ۱۰۰ سکه نیست؟ یک سکه دیگر کجاست؟» پس شروع به جستجوی خانه و حیاط کرد تا آن یک سکه گمشده را پیدا کند. اما بعد از ساعت‌ها تلاش بی‌فایده، خسته و ناامید از جستجو دست کشید.

آشپز بسیار ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر از همیشه کار کند تا بتواند یک سکه طلای دیگر به دست آورد و دارایی خود را به عدد ۱۰۰ برساند. او تا پاسی از شب کار کرد و در نتیجه، روز بعد دیر از خواب بیدار شد و حتی از همسر و فرزندانش به خاطر این تأخیر گلایه کرد.

از آن روز به بعد، آن آشپز دیگر مانند گذشته شاد نبود و آواز نمی‌خواند. فقط کار می‌کرد و کار. پادشاه که نمی‌دانست چرا آن کیسه سکه چنین تأثیری بر زندگی آشپز گذاشته، دوباره از وزیرش پرسید.
وزیر توضیح داد: «قربان، حالا این آشپز رسماً به گروه ۹۹ پیوسته است. اعضای این گروه کسانی هستند که با وجود دارایی زیاد، باز هم احساس رضایت نمی‌کنند. آن‌ها تا حد توان کار می‌کنند تا بیشتر به دست آورند و به عدد ۱۰۰ برسند. همین خواسته، باعث نگرانی و رنج آن‌هاست و شادی و آرامش را از زندگی‌شان می‌گیرد. به این افراد، گروه ۹۹ می‌گویند.»

پیام داستان: وقتی انسان طمع کند، دیگر از آنچه دارد لذت نمی‌برد و همیشه در پی به دست آوردن بیشتر است. همین حرص و طمع، او را به ناآرامی و ناخوشی می‌کشاند. در چنین شرایطی است که می‌گویند: باید دندان طمع را کند! طمع مانند دندانی فاسد است که اگر کشیده شود، آرامش بازمی‌گردد.

دندان طمع کن که شود درد تو درمان
بس درد که درمان شود از کندن دندان!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن