معنی ضرب المثل ” شتر دیدی ندیدی ” + داستان و شعر

داستان و مفهوم ضربالمثل «شتر دیدی ندیدی»
در زمانهای قدیم، مردی شتر خود را گم کرد. او با نگرانی به همهجا سر میزد و از مردم میپرسید: «شترم را ندیدهاید؟». پس از چند روز، شترش پیدا شد. اما از قضا، بعد از این ماجرا، همان مرد اگر کسی چیزی گم میکرد و از او میپرسید، حتی اگر آن شیء را دیده بود، با بیتفاوتی میگفت: «ندیدم!».
دیگران که این رفتار خودخواهانه را دیدند، در مورد او گفتند: «انگار نه انگار که قبلاً خودش شتر گم کرده بود و چه قدر نگران بود. حالا که مشکل خودش حل شده، برای دیگران حتی کوچکترین کمکی نمیکند».
**معنی ضربالمثل:**
این ضربالمثل به افرادی اشاره دارد که تنها به فکر خودشان هستند. کسانی که وقتی مشکلی دارند، از همه کمک میخواهند، اما وقتی مشکلشان برطرف شد، حاضر نیستند به دیگران کمک کنند و مشکلات مردم را نادیده میگیرند. این مثل، رفتاری خودخواهانه و فراموشکارانه را به تصویر میکشد.
**شعر:**
این مثل در ادبیات ما به زیبایی سروده شده است:
> برون کردی ز سر بند غم به حیلت حاجت خویش
> مکن فراموش ای مرد دوربین حال درویش
> مگو که نیست مرا با فلان مسکین نسبتی
> که روزی هست شتر گمشدهات نیز مثل شیش
> مپرس از درد دیگران که روزی خود تو باشی
> به استغنا مشو غره که باشد داروی تو نیش
> مدان به هیچ سبب خود را از ایشان بینیاز
> که باشد چارهات از دست همچون شیش در پیش
> **شتر دیدی ندیدی** حال درویش و ضعیفان
> مشو ز غایت نادانی چنین سنگدل و خویش

در این نوشته، شما با یکی از ضربالمثلهای قدیمی و پرکاربرد ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.
ضرب المثل شتر دیدی ندیدی یعنی چه؟
اگر فردی از یک راز مطلع شود و احساس کند که فاش کردن آن به ضرر خودش تمام خواهد شد، معمولاً با اشاره به این ضربالمثل میگوید: شتر دیدی، ندیدی.
آنچه را که با چشمان خود دیدهای یا با گوشهای خود شنیدهای، برای دیگران تعریف نکن.
منظور اصلی این ضربالمثل این است که اگر رازدار باشی و بتوانی سکوت کنی، از بسیاری از مشکلات در امان میمانی. اما اگر نتوانی زبان خود را کنترل کنی، ممکن است به دردسر بیفتی.
به دیگران سفارش کن که رازدار باشند و چشمشان را بر روی چیزهای بیمورد ببندند.
ساکت باش و چیزی نگو!
داستان شتر دیدی ندیدی
مردی در بیابان دنبال شتر گمشدهاش میگشت. در راه به پسری باهوش برخورد و از او پرسید: «شتر مرا ندیدی؟»
پسر جواب داد: «شترت آیا یک چشمش نابینا بود؟»
مرد با تعجب گفت: «بله، درست است.»
پسر پرسید: «آیا بارش در یک طرف شیرینی و در طرف دیگر ترشی بود؟»
مرد گفت: «آری، حالا بگو شتر کجاست؟»
پسر گفت: «من شتری ندیدم.»
مرد ناراحت شد و گمان کرد که پسر شترش را برداشته است. برای همین، او را نزد قاضی برد و ماجرا را تعریف کرد.
قاضی از پسر پرسید: «اگر شتر را ندیدی، چطور همهی مشخصاتش را درست گفتی؟»
پسر توضیح داد: «روی زمین، رد پای شتری را دیدم که فقط گیاهان یک سمت راه را خورده بود. فهمیدم احتمالاً یک چشمش کور است. بعد متوجه شدم که در یک طرف راه مگس زیاد است و در طرف دیگر پشه. از آنجا که مگس جذب شیرینی و پشه جذب ترشی میشود، حدس زدم یک طرف بار شتر شیرینی و طرف دیگرش ترشی بوده.»
قاضی از هوش و ذکاوت پسر خوشش آمد و گفت: «درست است که تو بیگناهی، ولی یادت باشد: زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد. از این به بعد، شتر دیدی، ندیدی!»
شعر این ضرب المثل
از همان روزی که ما انسانها را خلق کردی،
چیزی جز گناه و نافرمانی از ما ندیدی.
پروردگارا، به بزرگی و عظمت هشت بهشت و چهار جویبار بهشتی،
از خطاهای ما درگذر؛ چنان که گاهی میگویند: “شتر دیدی ندیدی”.
(باباطاهر)




























