معنی ضرب المثل ” مرغ یک پا دارد ” +ریشه و نقاشی

یک ضرب‌المثل قدیمی وجود دارد که می‌گویند: “مرغ یک پا دارد”. شاید برای شما این سوال پیش بیاید که چرا چنین چیزی می‌گویند، در حالی که می‌دانیم مرغ دو پا دارد.

این ضرب‌المثل در واقع برای زمانی به کار می‌رود که کسی بخواهد با لجبازی و یکدندگی، فقط یک طرف ماجرا را ببیند و حقایق واضح را نادیده بگیرد. مثل کسی که با وجود همه شواهد، فقط حرف خودش را قبول دارد و حاضر نیست به نظر دیگران توجه کند.

داستان پشت این ضرب‌المثل از یک ماجرای قدیمی می‌آید. می‌گویند روزی مردی مهمان داشت. برای پذیرایی از مهمان، تصمیم گرفت مرغی را بپزد و غذای خوبی تهیه کند. وقتی غذا آماده شد، مرد دید که مهمانش فقط پای مرغ را می‌خورد و به قسمت‌های دیگر کمتر توجه می‌کند.

مرد برای این که مهمان را راضی نگه دارد، در روزهای بعد هم هر بار که مهمان می‌آمد، برایش مرغ درست می‌کرد. اما یک روز که مرغ در خانه نبود، مرد به شوخی به مهمان گفت: “متأسفانه امروز مرغ نداریم، چون مرغ فقط یک پا دارد!”

مهمان با تعجب گفت: “مگر می‌شود؟ مرغ که دو پا دارد!”

در همین لحظه، مرد به بیرون از خانه اشاره کرد و گفت: “نگاه کن!” در حیاط، مرغی روی یک پا ایستاده بود و پایش را جمع کرده بود. مرد گفت: “ببین، مرغ یک پا دارد.”

مهمان که متوجه ماجرا شده بود، کمی دست زد و صدا کرد. مرغ از جا پرید و دوید. آن وقت مهمان گفت: “حالا دیدی که مرغ دو پا دارد؟”

این داستان به ما یادآوری می‌کند که گاهی اوقات شرایط به گونه‌ای است که ما فقط یک بخش از حقیقت را می‌بینیم. اما باید مراقب باشیم که مثل آن مرد، یک‌بینی و لجبازی نکنیم و واقعیت را همان‌طور که هست، بپذیریم.

معنی مرغ یک پا دارد

در این نوشته، با مفهوم و معنای واقعی این ضرب‌المثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی مرغ یک پا دارد یعنی چه؟

به کسی این حرف را می‌زنند که برای کارهایش دلیل‌های بی‌معنایی می‌آورد و با اصرار عجیبی هم به آن‌ها چسبیده است.

هیچ فرد عاقلی نمی‌گوید مرغ یک پا دارد، مگر اینکه شخص لجبازی باشد که می‌خواهد با حرف‌های عجیب و غریبش هم نگاه دیگران را جلب کند و هم نظر خودش را تحمیل نماید. در واقع همه به خوبی می‌دانند که مرغ دو پا دارد!

این ضرب‌المثل را معمولاً برای آدم‌های لجباز، یک‌دنده و خودرأی به کار می‌برند؛ کسانی که حرف حق را نمی‌پذیرند. این رفتار آن‌ها یا از روی عمد و غرض است، یا از روی نادانی است، اما خودشان متوجه نیستند.

ریشه ضرب المثل

در قدیم، مرد ثروتمندی یک مرغ بریان شده را در یک ظرف بزرگ گذاشت و به خدمتکارش داد تا برای قاضی شهر ببرد. آن مرد به خاطر کارهایش به قاضی نیاز داشت، برای همین چندین بار به خدمتکارش تأکید کرد که مواظب غذا باشد تا سالم به دست قاضی برسد. خدمتکار هم قبول کرد.

راه بین خانه ارباب و خانه قاضی کمی طولانی بود. از یک طرف، بوی خوش غذا آنقدر خدمتکار گرسنه را وسوسه کرده بود که هر لحظه دلش می‌خواست از آن بخورد، اما هر بار که مرغ بریان را می‌دید، صورت عصبانی ارباب در ذهنش ظاهر می‌شد و از ترس، دوباره ظرف را بالای سرش می‌گرفت و به راهش ادامه می‌داد.

کم‌کم آنقدر گرسنگی به او فشار آورد که نتوانست خودش را کنترل کند. دستش را داخل ظرف برد و یک ران مرغ را کند و با ولع خورد. وقتی سیر شد، تازه فهمید چه کار اشتباهی کرده! مجبور شد قبل از رسیدن به خانه قاضی، یک فکر به خرج بدهد.

وقتی نزد قاضی رسید و قاضی مرغی را دید که یک پا کم داشت، فهمید خدمتکار دست به غذا دراز کرده و باید تنبیه شود. پس شروع کرد به زدن او با شلاق. خدمتکار هم نقشه‌اش را اجرا کرد و با جدیت گفت: در شهر ما همه مرغ‌ها یک پا دارند.

قاضی حرفش را باور نکرد و به زدنش ادامه داد. خدمتکار از درد فریاد می‌کشید، اما همچنان روی حرفش پافشاری می‌کرد و با هر ضربه‌ی شلاق بلندتر داد می‌زد: “باور کنید، مرغ‌های شهر ما یک پا دارند!”

خلاصه قاضی می‌زد و خدمتکار انکار می‌کرد و دروغ می‌گفت.
قاضی دید که خدمتکار همچنان اصرار دارد مرغ‌های شهرشان یک پا دارند، با خودش فکر کرد: شاید این بیچاره راست می‌گوید و واقعاً مرغ‌های این شهر یک پا دارند! اینطور شد که دست از سر خدمتکار برداشت و او را آزاد کرد.

از آن زمان به بعد، وقتی کسی با упряمی روی حرف خودش پافشاری می‌کند، این ضرب‌المثل را به کار می‌برند:
از خر شیطان پیاده شدن.

به عبارتی دیگر

اربابی به خدمتکارش گفت: “برایم یک مرغ بریان کن.” خدمتکار مرغ را پخت، اما قبل از آوردنش نزد ارباب، یک ران آن را خورد. وقتی ارباب مرغ را دید، پرسید: “پای دیگرش کجاست؟” خدمتکار جواب داد: “این مرغ فقط یک پا داشته است.” ارباب با تعجب گفت: “مگر می‌شود؟ مرغ که یک پا ندارد!”

هر چه ارباب پرسید، خدمتکار قبول نکرد و گفت: “بعضی مرغ‌ها واقعاً یک پا دارند.” بعد ارباب را به مزرعه برد و مرغ‌هایی را که در حال استراحت بودند، نشان داد. مرغ‌ها موقع خوابیدن یک پای خود را بالا می‌گیرند و روی یک پا می‌ایستند. در همین حال، ارباب برای پراکنده کردن مرغ‌ها، سنگی به سمت آن‌ها پرتاب کرد. مرغ‌ها ترسیدند، پای دیگرشان را زمین گذاشتند و شروع به دویدن کردند.

ارباب به خدمتکار گفت: “دیدید؟ همه دو پا دارند!” خدمتکار در جواب گفت: “آقا، اگر آن سنگ به شما می‌خورد، شما چهار پا درمی‌آوردید!”

نقاشی مرغش یک پا دارد

چند طرح برای رنگ‌آمیزی با موضوع مرغی که یک پا دارد.

نقاشی مرغش یک پا دارد نقاشی مرغ یک پا دارد نقاشی مرغش یک پا داره

در زندگی روزمره، ضرب‌المثل‌های زیادی وجود دارند که با بخش‌های مختلف بدن مرتبط هستند. این ضرب‌المثل‌ها در واقع تجربه‌ها و درس‌های زندگی مردم در طول سال‌ها هستند که به شکل جمله‌های کوتاه و پرمعنی درآمده‌اند. یکی از اعضای بدن که ضرب‌المثل‌های زیادی درباره آن ساخته شده، “پا” است. پا نماد حرکت، سفر و تلاش است. در ادامه به بررسی چند نمونه از این ضرب‌المثل‌ها و مفهوم آن‌ها می‌پردازیم.

مثلاً می‌گویند “پایش را از گلیم درازتر کند”. این یعنی کسی بیش از حد توانایی‌های خودش خواسته داشته باشد یا در زندگی، بیشتر از حدی که باید، هزینه کند. این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که باید در حد امکانات و توانایی‌های خودمان زندگی کنیم.

یک ضرب‌المثل دیگر این است: “با یک دست دو تا هندوانه را بلند کردن ممکن نیست”. این مثل به ما می‌گوید که نباید همزمان به فکر چند کار بزرگ باشیم، چون ممکن است در انجام هیچ‌کدام موفق نشویم. بهتر است روی یک کار تمرکز کنیم و آن را به بهترین شکل انجام دهیم.

ضرب‌المثل “آب از سرچشمه گل‌آلود است” هم درباره ریشه مشکلات صحبت می‌کند. یعنی اگر مشکلی در جایی پیش می‌آید، معمولاً منشأ آن در جای دیگری است و برای حل آن، باید به سراغ ریشه اصلی رفت.

این ضرب‌المثل‌ها در فرهنگ ما نقش مهمی دارند و در گفت‌وگوهای روزمره زیاد از آن‌ها استفاده می‌شود. آن‌ها به ما کمک می‌کنند تا حرف خود را به صورت غیرمستقیم و با استفاده از مثال‌های ساده به دیگران بفهمانیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن