معنی ضرب المثل ” آب که یکجا ماند، می گندد “
هر چیزی که در یک حالت ثابت بماند و جنب و جوش نداشته باشد، به تدریج از بین میرود و فاسد میشود. این مفهوم را میتوان در زندگی روزمره هم دید. مثلاً اگر آبی در جایی جمع شود و هیچ حرکتی نداشته باشد، کمکم بوی بد میگیرد و گندیده میشود. همین موضوع در مورد افکار و زندگی انسان هم صادق است. اگر فردی در زندگی پیشرفت نکند، چیز جدیدی یاد نگیرد و همیشه در یک وضعیت ثابت بماند، کمکم انرژی و شادابی خود را از دست میدهد. در مقابل، کسی که تلاش میکند، یاد میگیرد و به دنبال هدفهای تازه است، همیشه شاداب و پویا میماند. این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که برای رشد کردن و سالم ماندن، باید حرکت کنیم و از سکون بپرهیزیم.

در این بخش به بررسی معنی، مفهوم و توضیح ضربالمثل ایرانی «آب که یکجا ماند، میگندد» از کتاب نگارش پایه دهم میپردازیم. در ادامه با آرین لوتوس همراه باشید.
معانی ضرب المثل آب که یکجا ماند، می گندد
آبی که در یک جا بماند و جریان نداشته باشد، به مرداب تبدیل میشود و فاسد میگردد. انسان هم همین طور است؛ اگر مدام در تلاش و حرکت نباشد، کمکم فرسوده و نابود میشود.
بیتحرکی و سکون باعث فساد در انسان میگردد.
این ضربالمثل معمولاً برای کسانی به کار میرود که به دلیل تنبلی و بیکاری، به فساد و نادرستی کشیده میشوند.
ریشه این ضربالمثل تشبیه انسان به آب است:
آب اگر ساکن باشد، مرداب میشود و زیبایی خود را از دست میدهد؛ اما وقتی جریان دارد، مانند رودی زنده و پرشور است.
انسان نیز اگر در زندگی ساکن بماند و کار مفیدی انجام ندهد، به فساد کشیده شده و زندگیاش تباه میشود.
| ایموجی این ضرب المثل | 💦⛲🤮 |
وقتی آب برای مدت طولانی در یک جا بدون حرکت بماند، شروع به گندیدن و کثیف شدن میکند.
مثل نویسی آب که یکجا ماند، می گندد یعنی چه؟
در دل کوههای بلند و جنگلی سرسبز، رودخانهای زلال و پاک جریان داشت. این رودخانه پر بود از سنگهای ریز و ماهیهای رنگارنگ که در آب شفاف آن زندگی میکردند. هر روز، ماهیها همراه رودخانه به گشتوگذار میرفتند و از زیباییهای اطراف لذت میبردند. رودخانه آزادانه به هر سو که میخواست حرکت میکرد و آنقدر روشن و پاک بود که میشد ماهیها را به راحتی در آن دید.
با گذشت سالها، یک روز رودخانه احساس خستگی و ناآرامی کرد. حرکتش کند شده بود و دیگر آن شور و تحرک گذشته را نداشت. وقتی ماهیها از او پرسیدند چه شده، گفت: «از این که همیشه در حرکت باشم خسته شدهام. دیگر دوست ندارم بیهدف اینطرف و آنطرف بروم. میخواهم از این به بعد فقط استراحت کنم.»
از فردای آن روز، رودخانه دیگر جریان نداشت و به یک آبگیر آرام پناه برد. دیگر خبری از قلقلکهای بازیگوشانه رود به ماهیها نبود. سنگهای زیبای مسیر هم که همیشه با آب همراهی میکردند، دیگر رودخانه پرجنبوجوش قدیم را نداشتند.
در روزهای اول، رودخانه از استراحت کردن راضی بود؛ اما کمککمک از شفافیت و تازگی او کاسته شد. دیگر آن رودخانه زیبا و زلال نبود. تا این که یک روز، تمام روشنی و پاکی خود را از دست داد و به مردابی راکد و تیره تبدیل شد که فقط بوی گند و تاریکی از آن به مشام میرسید.
پیام داستان: فعالیتهای روزانه ما مانند درس خواندن، کار کردن، ورزش یا حتی تفریح، ممکن است گاهی سخت به نظر برسند، اما در واقع باعث رشد و زندهماندن ما میشوند. زندگی در حرکت و تلاش معنا پیدا میکند. همانطور که گفته میشود: آب که یکجا ماند، میگندد!





























