معنی ضرب المثل ” آستین نو بخور پلو “

این ضربالمثل برای کسانی به کار میرود که تازه به دارایی یا مقامی رسیدهاند و غرور و تکبر آنان را از حال و روز گذشته خود غافل کرده است. این مثل به شکل کنایهآمیزی میگوید: “با آستین تازه و نوخوریات، پلو بخور!”
در گذشته، پلو غذای اشراف و ثروتمندان بود و مردم عادی معمولاً قادر به خوردن آن نبودند. از طرفی، “آستین نو” نماد فردی است که لباس فاخر پوشیده و ظاهری متظاهرانه دارد. این مثل به افراضی اشاره میکند که ناگهان پولدار یا صاحبمنصب شدهاند و با غرور، خود را بالاتر از دیگران میبینند و گذشتهٔ ساده خود را فراموش کردهاند.
در اصل، این ضربالمثل هشداری است برای افرادی که با رسیدن به موفقیت، دچار غرور میشوند و یادشان میرود که روزگاری مانند دیگران زندگی میکردهاند.

در این نوشته، به بررسی معنا و مفهوم اصلی این ضربالمثل کهن ایرانی میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی آستین نو بخور پلو یعنی چه؟
۱- یعنی اگر کسی فقط به خاطر لباس زیبای فردی، به او احترام میگذارد و او را به مهمانی دعوت میکند، در واقع آن لباس است که باید غذا بخورد، نه صاحب لباس!
۲- این ضربالمثل برای افرادی به کار میرود که فقط بر اساس ظاهر دیگران به آنها ارزش میدهند. اگر کسی ظاهر ساده یا معمولی داشته باشد، نزد این افراد کمتر مورد احترام قرار میگیرد.
این ضربالمثل داستانی پشت خود دارد که با خواندن آن، معنایش بهتر روشن میشود.
داستان ضرب المثل و ریشه آن
روزی یک مرد پولدار، ملا نصرالدین را به مهمانی دعوت کرد. آن روز، ملا مشغول کار در مزرعه بود و وقت نکرد به خانه برگردد و لباس تمیز بپوشد. برای همین، با همان لباس کار به مهمانی رفت.
وقتی وارد شد، هر بار که مهمان تازهای میآمد، به او میگفتند: «یک کم به آن طرفتر برو.» ملا هم با آمدن هر مهمان، کمی عقبتر میرفت تا جایی که به انتهای مجلس رسید و کنار کفشها نشست.
وقتی میوه آوردند، او میوهاش را همانجا خورد؛ اما از رفتار مهمانان خیلی ناراحت شده بود. قبل از آمدن غذا، تصمیم گرفت سریع به خانه برود و لباسهایش را عوض کند. بهترین لباسهایش را از صندوق بیرون آورد و پوشید و دوباره به مهمانی برگشت.
این بار، مهمانانی که قبلاً به او توجهی نکرده بودند، با گرمی از او استقبال کردند و با احترام او را به سمت بالای مجلس هدایت کردند تا در بهترین جای سفره بنشیند.
وقتی غذا آوردند، ملا نصرالدین قاشق را برداشت و به جای این که غذا را در دهان بگذارد، روی آستین لباسش ریخت و گفت: «بفرما آستین نو، غذا بخور!»
همه از این کارش تعجب کردند و پرسیدند: «چرا این کار را میکنی؟»
ملا نصرالدین لبخندی زد و گفت: «من همان آدم قبلی هستم. بار اول که با لباس کهنه آمدم، کسی به من توجه نکرد و از من دوری کردید. حالا که لباس نو پوشیدهام، با من اینطور مهربان شدهاید. پس شما مرا دعوت نکردهاید، بلکه لباس مرا دعوت کردهاید! این هم سهم غذای لباس من است.»
با شنیدن این حرف، همه مهمانان و میزبان خجالت کشیدند و از ملا عذرخواهی کردند. از آن روز به بعد، این داستان تبدیل به ضربالمثلی شد برای افرادی که فقط به ظاهر دیگران توجه میکنند و بر اساس لباس و ظاهر، به کسی احترام میگذارند.
پیشنهادی: ضربالمثلهای بیشتری بخوانید.
اختصاصی-آرین لوتوس




























