معنی ضرب المثل ” برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن “

گاهی برای بیان این که یک مشکل کوچک را با واکنشی بسیار بزرگ و افراطی حل می‌کنیم، از ضرب‌المثل معروف “برای یک دستمال، قیصریه را به آتش کشیدن” استفاده می‌شود.

این مثل قدیمی داستان جالبی در پس خود دارد. در گذشته، بازارهای بزرگی به نام “قیصریه” وجود داشتند که پر از مغازه‌ها و کالاهای ارزشمند بودند. فرض کنید کسی در چنین بازار بزرگی، فقط به خاطر از دست دادن یک دستمال ساده، کل آن بازار پررونق را آتش بزند! این کار کاملاً غیرمنطقی و نشان‌دهنده عکس‌العملی نابجا و شدید است.

در زندگی روزمره، این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که somebody بخواهد به ما هشدار دهد در برابر یک اشتباه یا حادثه کوچک، بیش از حد لازم عصبانی یا ناراحت نشویم و کاری کنیم که نتیجه‌اش بسیار بدتر از مشکل اولیه باشد. در واقع، این مثل به ما یادآوری می‌کند که تناسب بین مشکل و راه‌حل را حفظ کنیم و برای مسائل کوچک، به دنبال راه‌حل‌های بزرگ و ویرانگر نباشیم.

برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

در این نوشته، به بررسی معنا و مفهوم اصلی یکی از ضرب‌المثل‌های کهن و پرمعنی ایرانی می‌پردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن یعنی چه؟

1- مثل این می‌ماند که برای به دست آوردن یک چیز کم‌ارزش، کارهایی کند که ضررهای بزرگی به بار می‌آورد.

2- به کسی گفته می‌شود که می‌خواهد اشتباهش را درست کند، اما نه تنها آن را جبران نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود مشکلش بزرگ‌تر شود.

3- یعنی وقتی فرد برای کاری انرژی می‌گذارد که از اول محکوم به شکست است و در آخر هم به جایی نمی‌رسد.

ریشه ضرب المثل

مردی جوان در یک مغازه پارچه‌فروشی کار می‌کرد. روزی معشوقه‌اش به دیدارش آمد. پس از گفت‌وگوهای معمول، نگاهش به دستمالی زیبا و قیمتی افتاد که از یکی از طبقات آویزان بود. از مرد درخواست کرد که آن دستمال را به او هدیه دهد، اما او نپذیرفت و گفت: این دستمال‌ها مال من نیست و اجازه ندارم آن را به کسی بدهم. برای بردنش باید پولش را بپردازم، ولی پول کافی ندارم.

دختر ناراحت شد و آن‌قدر پافشاری کرد تا سرانجام توانست مرد را راضی کند. دستمال را گرفت و رفت. چند دقیقه بعد، مرد به خود آمد و از کاری که کرده بود، بسیار پشیمان شد. از ترس تنبیه شدن توسط صاحب مغازه، تصمیم گرفت مغازه را آتش بزند تا کسی متوجه نبودن دستمال قیمتی نشود.

او در گوشه‌ای از مغازه آتش کوچکی روشن کرد و از آنجا دور شد. آتش کم‌کم از پارچه‌ای به پارچه دیگر سرایت کرد و تمام مغازه را فرا گرفت. سپس به مغازه‌های مجاور هم رسید و در نهایت همه بازار در آتش سوخت.

از آن پس، این داستان تبدیل به ضرب‌المثلی شد که می‌گوید: به خاطر یک دستمال، همه بازار را به آتش کشید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن