معنی ضرب المثل ” فوت کوزه گری “

گاهی یک کار به نظرمان بسیار ساده می‌آید، اما انجام درست و بی‌نقص آن، نیاز به رعایت یک نکته ظریف و مهم دارد. این دقیقاً همان مفهومی است که در ضرب‌المثل «فوت کوزه‌گری» نهفته است.

در قدیم، کوزه‌گران برای شکل دادن به گِل و ساختن کوزه، از چرخ استفاده می‌کردند. وقتی کوزه تقریباً آماده می‌شد، یک مرحله نهایی و حیاتی باقی می‌ماند: یک دمیدن آرام و حساب‌شده به لبه کوزه. این کار، که به آن «فوت» می‌گفتند، باعث می‌شد لبه کوزه به زیبایی فرم بگیرد و محصول نهایی، کامل و بی‌عیب شود.

اگر این کار ساده اما مهم، توسط یک فرد غیرحرفه‌ای انجام می‌شد، ممکن بود تمام زحمات قبلی از بین برود و کوزه بشکند یا شکل خود را از دست بدهد.

بنابراین، وقتی امروز می‌گوییم «فلان کار، فوت کوزه‌گری می‌خواهد»، منظورمان این است که برای موفقیت در آن کار، به یک مهارت خاص، یک نکته ظریف یا یک تجربه کلیدی نیاز داریم که اگر کسی آن را نداند، هرچقدر هم تلاش کند، نتیجه کارش کامل و بی‌نقص نخواهد بود. این همان راز موفقیت است.

فوت کوزه گری کنایه از چیست

در این نوشته، با شما همراه می‌شویم تا راز پشت ضرب‌المثل قدیمی و ایرانی «فوت کوزه‌گری» را بفهمیم. به معنای واقعی این عبارت، ریشه‌های آن و مفهوم عمیقی که در خود پنهان کرده است می‌پردازیم. با ما در ادامه این مطلب همراه باشید.

فوت کوزه گری کنایه از چیست؟

1- به چنین فردی می‌گویند که همه روش‌ها و اصول کاری را می‌داند، اما آن راز و نکته ظریفی که به کارش ارزش و کیفیت می‌بخشد را بلد نیست. در واقع باید تمام ریزه‌کاری‌ها و فنون کار را به خوبی بشناسد.

2- یعنی شخص همه چیز را می‌داند، اما آن بخش مهم و کلیدی را که کار را کامل می‌کند، نمی‌داند.

ریشه و داستان ضرب المثل

در یک روستا، کوزه‌گری زندگی می‌کرد که در کار خود بسیار استاد و بی‌نظیر بود. او شاگردی جوان و بااستعداد داشت که زیر نظر او کار می‌کرد. این پسر به سرعت یاد می‌گرفت و بعد از مدتی توانست کوزه‌های زیبایی بسازد که مورد تحسین مردم روستا قرار گرفت.

پس از چندی، شاگرد احساس کرد که به اندازهٔ کافی یاد گرفته و می‌تواند برای خودش کار کند. بنابراین به دنبال بهانه‌ای بود تا از کنار استادش جدا شود. روزی به استاد گفت: “من اینجا زیاد کار می‌کنم، ولی دستمزد کمی دریافت می‌کنم. با این شرایط نمی‌توانم ادامه دهم.” استاد که دل مهربانی داشت، دستمزد او را بیشتر کرد. اما چند وقت بعد، دوباره شاگرد گفت: “این مبلغ هم کافی نیست. من از این کارگاه می‌روم.”

استاد پرسید: “آیا کسی در این روستا هست که بیش از این به تو حقوق بدهد؟” شاگرد که می‌دانست حرف استاد درست است، سرش را پایین انداخت و گفت: “شما استاد بزرگی هستید، اما من دوست دارم برای خودم کار کنم. فکر می‌کنم همهٔ رازهای کوزه‌گری را یاد گرفته‌ام و برای همین یک کارگاه کوچک اجاره کرده‌ام.”

استاد از تصمیم او ناراحت شد و از شاگرد خواست که بماند. اما پسر بر تصمیم خود پافشاری کرد و با احترام خداحافظی کرد و رفت.

شاگرد در کارگاه خود شروع به ساختن کاسه و کوزه کرد، ولی هیچ‌وقت نتیجهٔ کارش مانند کار استاد نشد. رنگ و جلای ظروفش آن زیبایی را نداشت. او نمی‌دانست مشکل کار کجاست. پس یکی از کوزه‌هایش را برداشت و نزد استاد برگشت و کمک خواست.

استاد با محبت از او استقبال کرد و گفت: “تمام مراحل ساختن این کوزه را برایم توضیح بده.” پسر همهٔ جزئیات را گفت. استاد به او پیشنهاد کرد: “اگر قول بدهی پیش من بمانی، آن نکته‌ای که نمی‌دانی را به تو یاد می‌دهم.” شاگرد قبول کرد و نزد استاد ماند.

ماه‌ها گذشت. روزی شاگرد از استاد خواست که راز اصلی را به او بیاموزد. استاد هم او را به کنار کوره برد. وقتی می‌خواست ظرف‌ها را داخل کوره بگذارد، به آرامی روی هر کدام فوت کرد و بعد آن‌ها را داخل کوره قرار داد. سپس به شاگرد گفت: “تو این فوت کردن آخر را انجام نمی‌دادی و به همین دلیل، ظرف‌هایت آن جلای لازم را پیدا نمی‌کردند.”

شاگرد متعجب پرسید: “فوت کردن چه تأثیری دارد؟”

استاد پاسخ داد: “وقتی ظرف‌ها را چند روزی کنار هم می‌گذاری، گرد و غبار روی آن‌ها می‌نشیند. اگر قبل از گذاشتن در کوره، این گرد و خاک را با فوت از بین نبری، بعد از پخت، سطح ظرف مات می‌شود و آن شفافیت و زیبایی را نخواهد داشت.”

🔶 نتیجه: اعتماد بیش از حد به دانش خودمان می‌تواند نتیجهٔ عکس بدهد. گاهی چیزی که کوچک و بی‌اهمیت به نظر می‌رسد، همان نکته‌ای است که موفقیت کارمان را تعیین می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن