معنی کلمه Wander به فارسی با چند مثال

بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی را یاد بگیریم

ترجمه کلمه Wander به فارسی با مثالهای کاربردی

راه رفتن یا انجام دادن کاری بدون هیچ برنامه یا مقصد خاصی را “سرگردان شدن” می‌گویند.

ساده گذشته فعل ماضی
wander

سرگردان شدن

wandered

سرگردان شد

wandered

سرگردان شده

بچه‌های دبیرستانی هیچ کاری نداشتند، برای همین تمام روز بی‌هدف در پاساژ قدم می‌زدند.
تاد به داخل جنگل رفت و سرگردان شد و راهش را گم کرد.
یک پسر بچه سه‌ساله پیدا شد که تنها در خیابان پرسه می‌زد. (کلمه “wandering” در این جمله یک جیروند است.)
سرنشینان ماشین وارد یک منطقه‌ی ساختمانی شدند. به آن‌ها گفتند که آنجا را ترک کنند.
پلیس مرد غریبی را دید که در محلۀ ما بی‌هدف این طرف و آن طرف می‌رفت، برای همین از او چند سوال پرسیدند.
اجازه ندهید فرزندانتان از شما دور شوند. همیشه مراقب آن‌ها باشید.

به شخصی که سرگردان است، wanderer “سرگردان” می‌گویند.
توجه: بین “wander” و “wonder” تفاوت وجود دارد.

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی آرین لوتوس، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن