معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال
What is definition, meaning and usage of word bust
امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد میگیریم
ترجمه کلمه Bust به فارسی با مثالهای کاربردی
وقتی از کلمه “bust” به عنوان فعل استفاده میشود، معمولاً دو معنی اصلی دارد: دستگیری کسی یا شکستن چیزی.
**bust = دستگیری کردن:**
– پلیس او را به خاطر فروش مواد مخدر دستگیر کرد.
– او دستگیر شد.
**bust = شکستن:**
– وقتی بطری را روی زمین انداخت، شکست.
– او بطری را شکست.
توجه: وقتی میخواهید بگویید چیزی شکسته شده، معمولاً بهتر است از کلمه “break” استفاده کنید.
—
وقتی “bust” به صورت اسم به کار میرود، معانی دیگری دارد:
**bust = دستگیری (به عنوان اسم):**
– پلیس عملیات دستگیری را در خانه مظنون انجام داد.
**bust = مجسمه نیمتنه:**
– این یک نیمتنه از امپراتور روم، تیبریوس است.
– بسیاری از موزهها مجسمههای نیمتنه از افراد مشهور دارند.
**bust = سینهبند یا بالاتنه زن:**
– لباسی که پوشیده، بالاتنه او را به خوبی نشان میدهد.
—
نکته: این کلمه گاهی به موقعیتهای ناموفق یا برنامههای شکستخورده هم اشاره دارد:
– آن مراسم کاملاً شکست خورد. (مثلاً تعداد کمی در آن شرکت کردند.)
فرهنگ لغت ضروری انگلیسی
اگر میخواهید فهرست کاملی از واژههای انگلیسی که با حرف A آغاز میشوند را ببینید، به صفحه مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی آرین لوتوس، میتوانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.














































