معنی کلمه Chunk به فارسی با چند مثال

امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

ترجمه کلمه Chunk به فارسی با مثالهای کاربردی

یک تکه، بخشی از یک چیز بزرگتر است که از آن جدا شده. این تکه‌ها می‌توانند با گاز گرفتن، یک حادثه، تأثیر آب و هوا یا هر موقعیت دیگری که باعث جدا شدن بخشی از یک کل می‌شود، به وجود بیایند.

یک تکه یخ از پل عابرپیاده سقوط کرد و شیشه جلوی ماشینی که از زیر آن رد می‌شد را شکست.
مردی که در دریا شنا می‌کرد، تکۀ بزرگی از گوشت بدنش توسط یک کوسه کنده شد.
خورش گوشت گاو با تکه‌های درشت گوشت پخته می‌شود.
قورت دادن تکه‌های بزرگ غذا کار خوبی نیست. اول باید آن را خوب بجوی.
مغز انسان می‌تواند به مرور زمان، حجم زیادی از اطلاعات را پردازش کند.
جلسه‌ای که مجبور بودیم در آن شرکت کنیم، بخش بزرگی از وقت ما را گرفت.

 
واژه «چانکی» یک صفت است. اگر چیزی را «چانکی» توصیف کنیم، یعنی آن چیز، درشت و حجیم است.

تد یه بچۀ تا حدی درشتی است.
لوئیز نگران است که بازوهایش درشت شوند.
آن پلیور گشاد، تو را درشت‌اندام نشان می‌دهد.

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی آرین لوتوس، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن