معنی ضرب المثل ” چند مرده حلاجی “

این ضربالمثل برای مواقعی به کار میرود که میخواهیم بگوییم انجام یک کار یا حل یک مشکل، آنقدرها هم که فکر میکنید ساده نیست و به توانایی و شجاعت زیادی نیاز دارد.
در واقع وقتی کسی کاری را پیش پا افتاده یا آسان میپندارد، با این جمله به او یادآوری میکنیم که: “صبر کن ببینیم چقدر توانایی داری که از پس این کار بربیایی!” یا “این کار به این راحتیها که تو فکر میکنی نیست.”
ریشه این عبارت به داستان منصور حلاج، عارف نامدار ایرانی، برمیگردد. او با اعتقادات راسخ خود، در برابر فشارهای بسیار ایستادگی کرد. پس “چند مرده حلاجی” به این مفهوم است که “آیا آنقدر قوی و باایمان هستی که مانند منصور در برابر سختیها بایستی؟”
امروزه از این ضربالمثل بیشتر برای سنجش توانایی افراد در انجام کارهای دشوار استفاده میشود.

چند مرده حلاجی کنایه از چیست؟
در این نوشته، با مفهوم و معنای واقعی این ضربالمثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.
معانی ضرب المثل چند مرده حلاجی؟
۱- یعنی نهایت قدرت و توانایی تو چقدر است؟
۲- وقتی میخواهند ببینند کسی برای انجام یک کار سخت و مهم آماده است یا نه، این جمله را میگویند تا میزان توانایی او را محک بزنند.
۳- حلاج، نام یک عارف و دانشمند دینی است که نماد پایداری و استواری شناخته میشود. به همین دلیل، وقتی کار بسیار سختی در میان باشد، نام او را به زبان میآورند.
ریشه ضرب المثل چند مرده حلاجی
داستان این ضربالمثل به زندگی عارف نامی، حسین بن منصور حلاج، بازمیگردد. وقتی دشمنانش برای او نقشه کشیدند، او را به دار آویختند. سپس مأموران هر دو دستش را از بدن جدا کردند. در آن لحظه، حلاج لبخندی زد. همه از دیدن این لبخند شگفتزده شدند.
از او پرسیدند: «چرا میخندی؟»
او پاسخ داد:
«قطع کردن دستان یک انسان بسته کار راحتی است.»
وقتی خون از شانههایش جاری شد، صورتش را خونین کرد. کسی از او پرسید: «چرا صورتت را به خون آغشته کردی؟»
گفت:
«از بدنم خون زیادی رفته و رنگ صورتم زرد شده. میدانم که شما ناآگاهان گمان میکنید از ترس رنگ زرد به چهرهام نشسته است. پس به صورتم خون مالیدم تا در چشمان شما سرخ به نظر برسم.»
بعد نوبت به چشمهایش رسید و آنها را نیز از جا درآوردند. مردم با تماشای این صحنه خشمگین شدند و قیام کردند. مغازهها را غارت کردند و آتش زدند.
سپس مأموران زبان و پس از آن سرش را از بدنش جدا کردند. صبح روز بعد، جسدش را سوزاندند و خاکسترش را به رودخانه دجله ریختند.
از آن پس، این ضربالمثل را درباره کسانی به کار میبرند که میخواهند میزان وفاداری و پایبندی افراد به باورهایشان را بیازمایند.
پیشنهادی: کار هر بز نیست خرمن کوفتن
اختصاصی-آرین لوتوس




























