معنی ضرب المثل ” موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست “

داستان و شعر همراه با مفهوم ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست»

روزی روزگاری، در خانه‌ای قدیمی، موش کوچکی زندگی می‌کرد. این موش آنقدر ترسو و بی‌جرأت بود که حتی برای پیدا کردن غذا هم به سوراخش پناه می‌برد و جرات بیرون آمدن نداشت.

صاحب خانه که از این وضعیت خسته شده بود، فکر کرد: «اگر یک محرک قوی برایش درست کنم، شاید دیگر این‌قدر ترسو نباشد.» پس نقشه‌ای کشید. او یک جارو برداشت و آن را با طناب به دم موش بست. فکر می‌کرد با این کار، موش برای فرار از جارو، سریع‌تر حرکت می‌کند و دیگر در سوراخش قایم نمی‌شود.

اما نتیجه برعکس شد! موش بیچاره که حالا جاروی سنگینی به دمش آویزان بود، نه تنها جرأت بیرون آمدن نداشت، بلکه حتی دیگر توان حرکت در داخل سوراخش را هم از دست داد. این بار، ترس او بیشتر شد و برای همیشه در عمق تاریکی لانه‌اش پنهان ماند.

این داستان مصری است و در کتاب “المثل السائر” آمده که مردم مصر آن را به کار می‌برند.

**شعر:**

موشی به سوراخ رفت از ترس گربه       در خانه‌ای و از جهان بریده
صاحبخانه بست جارو به دمش       تا پنداری که شد ز جارو رمیده
ترسش افزوده گشت چندان که ز ترس       دیگر از آن سوراخ هم شد ناپدیده
این است حال آنکسان کاین ضرب‌المثل       بر حالشان منطبق آید در رسیده

**مفهوم ضرب‌المثل:**

این ضرب‌المثل به موقعیتی اشاره می‌کند که یک نفر می‌خواهد با یک روش پیچیده و غیرضروری، مشکل ساده‌ای را حل کند. اما نه تنها مشکل حل نمی‌شود، بلکه وضعیت بدتر هم می‌شود. در واقع، این مثل برای افرادی به کار می‌رود که به جای رفع علت اصلی یک مشکل، با کارهای بیهوده و نسنجیده، بر سختی‌های کار می‌افزایند و نتیجه معکوس می‌گیرند.

موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

با آرین لوتوس همراه شوید تا ببینیم ضرب‌المثل ایرانی «موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست» چه معنایی دارد و داستان پشت آن چیست. این ضرب‌المثل در کتاب فارسی کلاس پنجم آمده است و ما در اینجا به مفهوم و داستان آن می‌پردازیم.

معانی ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

۱. یعنی به جای حل یک مشکل کوچک، یک مشکل بزرگتر به وجود آوردن.
۲. یعنی برای کارهای ساده، راه‌حل‌های پیچیده و نامعقول پیشنهاد دادن.
۳. یعنی وقتی کسی خودش بین دیگران جایگاهی ندارد، ولی سعی می‌کند دیگری را معرفی کند.
۴. ضرب‌المثل «موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می‌بست» در چه مواقعی استفاده می‌شود؟
این ضرب‌المثل وقتی به کار می‌رود که کسی با یک مشکل ساده روبه‌رو می‌شود، اما به جای پیدا کردن راه‌حل درست و منطقی، کاری می‌کند که نه تنها مشکل اصلی حل نمی‌شود، بلکه دردسرهای تازه‌ای هم به وجود می‌آید.

ایموجی این ضرب المثل 🐭 🕳 ❌ 🧹 〰 ✅

اگر خودت جایی پذیرفته نیستی، چطور می‌خواهی دیگری را با خودت ببری؟

شعر موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست

خونه خاله موشه
یک لانه‌ی زیبا بود
کجا؟ تو سوراخ دیوار
ای کاش یک کم بزرگ‌تر بود

خاله موشه هر روز
حیاط را جارو می‌زد
از صبح تا شب
سلیقه‌اش فوق‌العاده بود
همه چیز تمیز و مرتب بود

دمش را شبیه جاروی دم شیر درست می‌کرد
وقتی می‌خواست وارد خانه شود
جارو به در می‌گرفت

همسایه‌هایش می‌گفتند:
“مغزش کاملاً خراب شده”
اما موش به سوراخ نمی‌رفت
مگر اینکه جارو به دمش بسته باشد

 داستان در مورد ضرب المثل موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش می بست

موشی از یک راهروی باریک رد می‌شد که ناگهان چشمش به در قدیمی و باز یک انباری افتاد. بی‌درنگ به داخل حیاط پرید و پیرزنی را دید که مشغول کار است. موش از این فرصت استفاده کرد و به آرامی به درون انبار خزید. وقتی وارد شد، دید که انبار پر از خوراکی و وسایل مختلف است. یک طرف، کیسه‌های پر از گردو بود و روی طاقچه هم چندین شیشه پنیر به ردیف چیده شده بود. با خودش فکر کرد: “چه جای خوبی! من همین‌جا می‌مانم.”

ناگهان سوراخی در دیوار دید. به داخل آن رفت و با شگفتی دید که آنجا هم دقیقاً مانند یک خانه کوچک و دنج است، انگار مخصوص او ساخته شده. وقتی با دقت نگاه کرد، متوجه تارهای عنکبوت روی سقف شد. با خود گفت: “اول باید اینجا را تمیز کنم و وسایلم را بیاورم.”

به یاد آینه کوچکی افتاد که در خانه پیرزن دیده بود. فکر کرد که آن را بردارد و روی طاقچه این اتاقک بگذارد. یک شیشه کوچک هم کنار خمره آب دید که تصمیم گرفت از آن به عنوان گلاب‌دان استفاده کند. با خودش گفت: “چه بخت بلندی داشتم که این خانه را پیدا کردم!”

خوشحال و راضی از لانه بیرون آمد تا وسایلش را جمع کند. در گوشه انبار، یک جارو دید که به دیوار تکیه داده شده بود. با خود فکر کرد: “چطور می‌توانم این جارو را به داخل سوراخ ببرم؟ سوراخ خیلی تنگ است و جارو بزرگ.”

کمی فکر کرد و بعد راه حلی به ذهنش رسید: “می‌توانم جارو را به دمم ببندم و آن را به داخل بکشم.” همین کار را کرد. اما در همین لحظه، پیرزن وارد انبار شد و متوجه جارویی شد که از سوراخ بیرون زده بود. جارو را کشید و دم موش کنده شد.

پیرزن خندید و گفت:
«موش به سوراخ نمی‌رفت، جارو هم به دمش می‌بست.»
«عیدت را اینجا کردی، نوروزت را جای دیگر کن»
زود از این جا برو بیرون.

مدتی بعد، موش دیگری هم به همان انبار رفت و سرنوشت مشابهی پیدا کرد. موشک دم‌بریده، با شرمندگی از آنجا دور شد. در راه، بچه‌ها او را دیدند و مسخره‌اش کردند و فریاد می‌زدند: “موشک دم بریده، دمت کجا بریده؟” موشک از خجالت فرار کرد و رفت.

– قصه‌های عامیانه، شیرین و کودکانه
– نگارش و بازآفرینی: ژیلا احمدی. ضرب‌المثل فارسی بیشتری را بدانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن