معنی ضرب المثل ” کار نیکو کردن از پر کردن است ” + داستان

کار خوب انجام دادن، مثل یک سرمایهگذاری پُرسود است. وقتی کاری نیک انجام میدهی، در واقع گنجینهای برای خود میسازی که نتیجهاش به خودت بازمیگردد.
این ضربالمثل زیبا به ما یادآوری میکند که هر عمل خوبی، حتی اگر کوچک باشد، بیپاسخ نمیماند. همانطور که کشاورز با کاشتن دانه، محصول فراوان برداشت میکند، انسان نیز با انجام کارهای نیک، برکت و خیر بیشتری در زندگی خود دریافت میکند.
کار نیکو کردن از پر کردن است 👨💻 + داستان و معنی

در این مطلب میخواهیم مفهوم یک ضربالمثل معروف ایرانی را توضیح دهیم: «کار نیکو کردن از پر کردن است». همچنین داستان کوتاهی از کتاب نگارش کلاس ششم دبستان را که مربوط به این ضربالمثل است، برای شما بیان میکنیم.
مفهوم و معنی کار نیکو کردن از پر کردن است
1- یعنی برای رسیدن به هدفهای بزرگ، باید سخت تلاش کرد و مشکلات را پشت سر گذاشت.
2- اشاره به این دارد که کارهای بزرگ و دشوار با تمرین و ممارست به دست میآیند.
3- یعنی مهارت و کامیابی هر فرد در هر زمینهای، وابسته به دانش و تجربهای است که در آن کار دارد.
4- فرد باتجربه، کسی است که کارها را به خوبی میداند و آزموده شده است.

درک من از این ضربالمثل این است که تمرین و تکرار مداوم در هر کاری، باعث یادگیری و کسب مهارت میشود. وقتی کاری را بارها انجام میدهیم، تجربه بیشتری پیدا میکنیم و در نتیجه آن کار را بهتر، باکیفیتتر و نزدیکتر به حالت ایدهآل انجام خواهیم داد. خوب و محکم انجام شدن هر کاری، وابسته به پشتکار و جدیت ما در انجام آن است.
| ایموجی این ضرب المثل | 👨💻😊👨🌾🕳 |
داستان کوتاه درمورد بهرام گور ضرب المثل کار نیکو از پرکردن است
روایتی است از روزی که بهرام گور برای شکار به صحرا رفته بود. ناگهان یک گورخر بزرگ از دور دیده شد. بهرام کمانش را آماده کرد و به کنیزی که همراه او بود گفت: «این بار این گورخر را به هر شکلی که تو بخواهی، شکار میکنم.»
کنیز پاسخ داد: «میخواهم با تیرت پای گورخر را به گوشش بدوزی.»
بهرام صبر کرد تا وقتی که گورخر پای راستش را برای خاراندن، نزدیک گوشش برد. در همین لحظه تیر را رها کرد. تیر به سم حیوان برخورد کرد و از گوشش بیرون آمد و دقیقاً همانطور که کنیز خواسته بود، پای گورخر به گوشش دوخته شد.
کنیز با دیدن این صحنه به پادشاه گفت: «ای پادشاه، این موفقیت تو به خاطر تمرین بسیارت بود، نه فقط زور بازویت.»
بهرام از این حرف خشمگین شد و دستور داد کنیز را بکشند. کنیز که مرگ را نزدیک دید، به جلاد گفت: «مرا نکش، من کاری میکنم که پادشاه از کشتن من منصرف شود.»
جلاد قبول کرد و کنیز را به یک قصر بیرون شهر برد. از آن روز به بعد، کنیز هر روز یک گوسالهی تازهمتولدشده را روی دوشش میگذاشت و از شصت پلهٔ قصر بالا میبرد. این کار را هر روز تکرار کرد تا گوساله بزرگ شد و به یک گاو تبدیل شد، اما کنیز همچنان میتوانست آن را به راحتی بالا ببرد.
روزی بهرام گور برای شکار از شهر خارج شد و به همان قصر شصتپله رسید. تصمیم گرفت کمی آنجا استراحت کند. کنیز که پادشاه را دید، صورتش را پوشاند و همان گاو بزرگ را به دوش گرفت و از پلهها بالا رفت.
بهرام با تعجب گفت: «این کار نتیجهٔ تمرین زیاد است، نه زور بازو.»
کنیز که منتظر همین جمله بود، خودش را به پادشاه شناساند و گفت: «همان روز در شکارگاه، من همین حرف را زدم و تو دستور کشتنم را دادی.»
بهرام که حقیقت را فهمید، از کنیز گذشت و گفت: «درست است؛ کار نیکو کردن از پر کردن است.»
شعر کامل کار نیکو
آتش به خرمن زندگی ما افتاد و این نور و روشنی که میبینیم، از آن است. خال مشکین تو بر صورتت، همچون دانهای از این خرمن پربرکت است. آن صورت نازک و ظریف تو مانند آب از جلوی چشمانم رفت، اما هنوز تصویر خال تو مانند نقطهای سیاه در چشم من مانده است.
تو برای من مانند چشمی هستی که همیشه به دنبال توست؛ گاه به پشت بام مینگرد و گاه به پنجره. اگرچه پیراهن، لطافت و زیبایی بدن تو را از ما پنهان میکند، اما چگونه میتوان آن لطف و زیبایی را که درون پیراهن است، پنهان کرد؟
شب گذشته در خفا، صورت خود را به پای تو مالیدم و اکنون هنوز قطرههای خون از اشک چشمانم، بر دامن تو دیده میشود. دل من در دام تو اسیر است و جانم مانند پرندهای در حریم پشت بام تو به سر میبرد. اثر دوری و غم فراق، همه وجود مرا فرا گرفته است.
بیتو گفتم که دامنم را از اشک پر میکنم، اما به یادم آوردند که کار نیکو کردن، تنها با پر کردن جام ممکن است.
**جامی**
—
پیشنهادی:
ضرب المثل درباره نیکی کردن
ضرب المثل نگارش ششم – آرین لوتوس




























